تبلیغات
تـــاگ هرمزگان - قلقلک
یکشنبه 10 مرداد 1389  04:47 ب.ظ
توسط: امان ...

کمی وانمود می کنم خوبم ، وبی خبرم  که انگار تو  و روزگار تو با من خوب نیستند .

واین بازی تاخورده همیشگی مجاب به قلقلک ناخواسته ام می کند ، عرقم می کند و گرما گرم ، فکرم مشغول است .

می خواهم فرار کنم ...اما گوسفند چموش نذری کار دستم می دهد ...باشه حتما" می گیرمشان و می کشمشان ... خب چرا من مَه مَه کنان و مَن مَن کنان از دست گوسفند فرار می کنم ... آره  تا تو بفهمی اقتدار همیشگی را دارم ... داری بهم می خندی ...امان از روز گار تو ...

خمیازه های دیروزت ، چهره ات را ناز کرده است ، آنچنان که من ذوق نقاشی ندارم تا کج ومعوج تصویرت کنم و به خودم بخندم که تو را خندیده ام


  • آخرین ویرایش:-