تبلیغات
تـــاگ هرمزگان - وقتی داس ها زنگ می زنند قهرمانان می میرند

می دانی چه رفته بر مای مردم آفتاب پرست .

مردمی که خیالمان راحت بود که قهرمانانمان همه شب و روز خاطرجمعی خاطر خاطرات ما را از ابهت آنچه که در دایره خواست مبارزاتیمان است اجابت می کنند ، تک قهرمانی که در حلول همیشگی تاریخ ما دلخوشی ما بودند .

داس داشتیم و پاس می داشتیم  که داس ها ما را بدور می کنند از شر دیگران شرصفت

ما مردمان خوب و خوشبختی بودیم  که با خیال قهرمانانی که تا حد پرستش ما در کنارمان بودند زندگیمان پیش می رفت و خاطرمان در کنار دایره واری تاریخ تکرار می شد .

حتی داس هایمان به کار درو گندم و جو نمی بردیم و بلکه به کمر می بستیم به فصل هیاهوی شرصفتان بربلند سرمان تکبیر درد بردشمنانمان داس فرود می بردیم .ما چقدر قهرمان پرستان قهار زمانه بودیم و در کنار افتخارات قهرمانمان تعظیم پیوسته داشتیم .

.

.

.

دیرزمانی ست قهرمانانمان گوشه نشین میدانگاهی توهم و اضطرار ما شده اند .

قهرمانان ما به گوشه ای از دخمه خانه ای خود مانده اند ، قهرمانان ما به دعای ما هم خوب نمی شوند ، قهرمانان ما در خانه سر سفره نان ندارند ، قهرمان ما کتاب ترس از قهرمان شدن می نویسند ، قهرمان به جرمی ناکرده و به قانون نانوشته ضد قهرمان شده اند ، قهرمانان ما کارگر ساده کارخانه ایند که چندین ماه حقوق نگرفته اند و هی غم نان دارند و هی غم اخراج شدن ، قهرمانان ما سخت نحیف شده اند و در پس نبش قبر ی که نه گورهایشان در امان ونه   و هم حتی مجسمه و تندیس  هایشان  وبه هر قیمتی شده  به سخره گرفته اند بودنشان را ، قهرمانان ما به داس ها و سلایق فکری ما کاری ندارند و چون تهدید به ضد قهرمان بودن گرفتارش می کند دیگر از گوشه ی خانه تکان نمی خورند

.

.

و حالا سال هاست که مرگ قهرمان در نزد قهرمانان را عزا گرفته ایم

 


  • آخرین ویرایش:-