تبلیغات
تـــاگ هرمزگان - مرگ زنگ زده
پنجشنبه 3 تیر 1389  02:05 ب.ظ
توسط: امان ...

من ماهی کوچکی هستم حوالی ناز دریایی که خلیج فارس می نامندش به سرراستی آدرس مابین بندرعباس وقشم، زیر همان تکه سنگ دریایی که گوشه اش  کشتی سوخته ای پهلو گرفته است .

تمام فامیل وقبیله ام روی بدنه همین کشتی فسیل شده اند . تمام اجزای بدنشان با استخوان های ریز ودرشت شان ، حتی جای حفره چشم هایشان را هر روز روی بدنه سیاه ولجنی این کشتی سوخته و آن تکه سنگ بزرگ می بینم .

خانه من درست زیر همین تخته سنگ بزرگ است ، همین تکه تخته سنگِ بزرگ انگار که خود آب باشد و خود ِ دریا.

بالَک هایم در انحنای رَگه های موازی و باریک انعکاس نور زیبا می شود و من زیبای ناز این حوالی می شوم.

رقص هایم را هر روز تکرار می کنم ومن  در خودم جریان دارم ، آ ن طور که هر روز در موسیقی دریا عجین می شوم و دُم و بالَک هایم را از انرژیِ لبریزیِ نور وحباب در دامن دریا پر می کنم و در پیشروی آفتاب بر گستره آب وموج وحباب به راه زندگی پیش  می روم .

سراپا خیسم به خواب و بیداری و گاهی هم گم می شوم لای سوراخ های متعدد و ریز نور که در تکثر موج و حرکت قایق ها ی صیادی که هزاران منشور از رنگ ونور ساخته می شود.

من انگار تن خسته ای هستم در تیررس جلبک های هیولایی که سایه های سیاهی را برای خودساخته اند و نفس از دل همه ماهی ها برده اند.

همین دیروز بود که همصحبت تنهایی آن میگوی ریز آبهای آزاد شده بودم که لابه لای برآمدگی ها و فرورفتگی های تکه تخته سنگ دریایی گیر کرده بود .

می گفت : آمده ام کنار همین لاشه کشتی سوخته بمانم و  لاشه ام را بعد از غسل تعمید در اکسایش و زنگ زدن همین آهن قراضه ها دفن کنم .

گفت : خسته شده ام از این همه دود و مه ای که از هول هیولایی جلبک های قرمز هرروز دنباله رو نفس هایم شده است. 

گفت : دیگر بالا دارم میارم ، دیگر نمی تونم نفس بکشم ، داغ داغم  

دیگر صدایش بالا نمی آمد خوب نگاه اش کردم دیدم نجواهایش حباب ریزی می شوند وبه بالا نمی رسند. دیگر تقلای نجیب وعجیبی ازش نمی ببینم ، همان گوشه تکه تخته سنگ را گرفته  و داره دنبال می کنه روی سطح آهن قراضه ها را که در جانبداری از مرگ از خیلی ها جلوتر افتاده است. خوب می ببینم که سمت مرگ چه روشن ِ روشن است.

ومن حیران و بلاتکلیف از تکلیفی که مشخص  نیست  و دریا هرروز چه سخت در آبشش هایم تکرار می شود، چه سخت

چشمانم برای خودم وآن میگو کوچک دارد اشک می ریزد...  


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 تیر 1389