تبلیغات
تـــاگ هرمزگان - من کنج نمام حتاها به هتاکی زمان ، جا مانده ام

سلام
خوب من
این روزها حرف های پراکنده ی دوربرم زاویه می گیرند با تمام ذره ذره واژه هایم ، واژه هایی که گاها" دلی اند و پر از شوروشر کودکی .
من میان سرعت دچاری و مبتلایی  تنهایی ها ، با تمام ظرفیت ذهن مورچه ِصفتی ام  هَرزگَرد یک دانه ی گندم ام، درست سر  همین صبح بخیر های  مهربان امروزی.
من در همه این سال ها دانه کش مزرعه تفکرات این وآن بودم .... و می دانم این همه  محال های دوست داشتنی  زندگی ، من را مصادره کرده اند و خوبتر می دانم من صورت مسئله ی یک محال دیروزی ام و  تا وقتی که هوشیار سرموعد همیشگی در این زندگی  حاضرجوابتر بوده ام اندیشه هایم از زمین روییده اند.
راستی عزیزم !
قدر بی حیایی صددانه گی انار هم که شده باشد به وقت دلبری می جهیم از قرار کالی و نورسیدگی...من رسیده ام چاقویت را بردار!!
عزیزم :
دلت
دلم
دلکنکان همیشه یک سلام بزرگ اند
امضا امان


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 8 آبان 1390