تبلیغات
تـــاگ هرمزگان - فروش یک روح سر کش حوالی گپ و گفت با اقای ابراهیم پشتکوهی

گفتگو با آقای ابراهیم پشتکوهی نویسنده و کارگردان نمایش فروش یک روح سرکش با فن تف یا بوتیفای خون شرکت کننده بخش تجربه های نو در جشنواره بین المللی تئاتر فجر.

 

برای دیدن عکسهای بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید

حمیدی:آقای پشتکوهی با اسم نمایش شروع می کنیم . "فروش یک روح سرکش با فن تف یا بوتیفای خون" . در کار گذشته هم اسم نمایش های شما طولانی بود،شمای نویسنده دلیل خاصی برای این اسم ها دارید؟

پشتکوهی :اسم نمایش توضیح خاصی ندارد ولی در مورد اسم گذاری نظرم این است که اسم ، کلید ورود به جهان اثر است و اسم در واقع ویترین نمایش شماست . شما یه جایی رد می شوید ویترین آن مغازه باعث می شود کشش ایجاد کند و شما را جذب کند در عین حالی که لایه های پنهان نمایش با خودش اصل هایی را به همراه دارد. .و به طور کلی در جهان ادبیات و ادبیات نمایشی در اسم گذاری به سه شیوه عمل می شود،

اول اینکه اسم اثر را روشن می کند که شما می گویید:" جنایت و مکافات" ، این اسم همه آن چیزی را که هست برای شما توضیح میدهد ، یک نوع اسم هست که شما را کلک می زند و شما را فریب می دهد ، بر عکس آن چیزی است که مثلا میگوییم: "تنهایی پرهیاهو"،ولی مثلا مبینید که بر عکس.

ولی یک نوع اسم هست که می بینیم اسم و اثر در نهایت همدیگررو تکمیل می کنند ، یعنی شما وقتی که اثر را می بینید متوجه می شوید که این اسم به این دلیل بود و من نوع سوم را در اسم گذاری می پسندم.

چرا شما می پسندید که اسم های بلند را بر نمایشنامه خود برگزینید.ما با اسم های نمایش شما ذهنیت هایمان را مرتب می کنیم ؟

پشتکوهی:مهم نیست شاید این اتفاق هم بیفتد ولی وقتی شما کار را می بینید که با یک اسم غیر متعارف روبرو هستید مجبور می شوید که در ذهنتان کنکاش بیشتری پیدا کنید

من فکر کنم با نوع دوم مواجه هستیم یعنی کلک خوردیم؟

پشتکوهی :آره اجباری وجود نداره که من بگویم ولی یک قسمت سلیقه و نگاه نویسنده است اسم ها از نا خداگاه من نویسنده می آید و شاید به همین دلیل با نا خداگاه شما ارتباط برقرار کرده است .

نمایش شما در بخش تجربه های نو شرکت کرده این آیا چنین تجربه ای را در استان یا کشور که نمایش شما هم به نوعی در دو بخش مجزا که با هم ارتباط دارند انجام شده باشد؟

پشتکوهی:به این شکل نه و من نظرم این است که هر اثر باید اتفاق تازه ای باشد در جهان نمایش ، به همین خاطر کسانی با انرژی هایی در کنار هم جمع میشویم که همین نگاه را داشته باشند ،ما از تکرار پرهیز می کنیم و در واقع به سمت ارائه فرم تازه ای میرویم من نظرم این است که شما بتوانید در هر اثرتان پیشنهاد تازه ای به جهان نمایش بدهید بنابراین نه این شکل و سبک و سیاق لااقل در ایران که مطمئنم در بیرون از ایران تا جایی که بنده اطلاع دارم نمی گویم که در جهان بی نظیر است و به این چیزها فکر نمیکنیم من هم چنین تجربه ای را نه شنیده ام و نه دیده ام.

در مورد کمپوزیسون نور و رنگ و دو شخصیت نمایش با آن توده ی یخ و دو صندلی نامتعارف که خیلی استوارتر از دو شخصیت نمایش هستند آیا اشاره ی شما به این است که شخصیت های نمایش رو به سردی و زوال می روند؟

پشتکوهی:تقریبا خود شما یه اشاره ای کردید

در این کار توده ی یخ توسط بازیگران گاهی اوقات به جای بچه یا به جای بالش از ان استفاده می شد منظور شما همان سرد بودن زندگی است؟

پشتکوهی: چیزی هایی که شما به آن اشاره میکنید تقریبا کار با بازخوردش به شما داره ،من یک توضیحی به شما بدهم شاید خیلی از مسائل برای شما روشن شود اینها روز تولد بچه شون بچه خودشون را از دست دادند ، خب زندگی اینها در فقدان کودک مشاهده می کنید در واقع شما پایان نمایش را ندیده اید در آستانه ی فروپاشی می رود این زندگی و به نوعی می شود گفت که در نهایت به باز آفرینی خودشان می رسند

آیا نوع موسیقی استفاده شده در کار ادامه همان روال تجربگرایی ست والبته در این کار نشنیدیم ؟

پشتکوهی : موسیقی ساخته و آماده است موسیقی غالب ها پیانو ،عود است برای این صحنه شما که این نمایش را دارید می بینید موسیقی این کار هم بر مبنای این فضا است می بینید که پیانو و عود سازهای اصلی این نمایش می باشد وبرای صحنه های دیگر افکتیو ولی در این نمایش ملودیک می باشد.

آیا گونه ی نمایش یک انتروپی است و شخصیت ها به یک سکون رسیده اند و هیچ اتفاقی در نمایش نمی افتد یا غیر ازاین است؟

پشتکوهی:من یک مثالی میزنم که کمک کند به ذهنیت شما. نگاهی داشتیم به آثار کارور، ادبیات کارور معروف است به رئالیست کثیف ، شما در اثار کارور اتفاق به معنی دراماتیک بیرونی نمی بینید اما درپایان نمایش اون پتک برفرق تماشاگر وارد می شود .شما اونجا که شاید اون اتفاقات هیاهو بسیار اجرای ما یک اجرای مینی مالیستی است در اجرای مینی مالیست شما به سمت جزئی نگری می روید ، به سمت در واقع کمینمه کردن حرکات می روید و اتفاقات ولی وقتی یک اتفاق در زندگی اینها می افتد مشخص میشه که این اتفاق چقدر می تواند بزرگ باشد یه اتفاق که به نظر ما خیلی مهم نبود مثل اینکه من این خودکار را بدهم به شما یا همین کلاهی که شما بر سر گذاشته اید احتمال این دارد که باعث مرگ شما بشود شاید به نظر شما مسخره باشد شما می روید تو خیابان یه نفر کلاهتون و بر می دارد شما میروید از خودتان دفاع کنید شما را چاقو می زنند و می میرید و این نمایش می خواد به شما بگه که خیلی تعیین کننده است بر خلافی که اون چیزی که ما در تراژدی های بزرگ دیدیم که راجع به قهرمان های بزرگ گفته شده اینجا ما داریم راجع به دو خانواده ی معمولی صحبت می کنیم ولی آن خانواده وارد عمق زندگی انها می شویم ، وارد پیچیدگی های زندگی شون می شویم ، ودر عین اینکه می تواند دردهای مشترکی با انسانهای امروز داشته باشد ، مسائل خودشان هم دارند که برای ما قابل لمس باور و قابل درک است.

یعنی انرا آدابته و ایرانی کرده اید؟

بله آنقدر کارور در کار ما برجسته نیست من اگر می خواستم اصلا می توانستم اشاره هم نکنم یک تاثیری از آن گرفتم و به مخاطبم خیلی ساده تر از آن حرف می زنم و هیچ اشکالی ندارد یک امتیازی هم هست میتواند جاهای دیگرهم اتفاق بیفتد ولی شما یک نمایش کاملا ایرانی را می بینید.

جرقه هایی در تئاتر استان زده میشود و بعد از مدتی خاموش می شود از نظر نوگرایی آیا اینده روشنی را می بینید ؟ و آیا جای پیشرفتی هم دارد؟

سوال خوبی پرسیدید من پیشگو نیستم که بگویم پیشرفت میکند یا نه می توانم بگویم اگر نگاه شما به یک جهان نمایشی صاحب اندیشه و ریشه باشد مدام تغییر نمیکند ، یعنی این نو گرایی که شما می گویید درون افراد در بیاید اصلا این طور نیست که بنابه خوشایند کسی آدم سبک و سیاقش را عوض کند جشنواره ای ،داوری،نمیدانم یا رویکرد فلان ارگانی بلکه یه گروه با یک تفکری حرکت خودشان را انجام میدهند این حرکت وقتی در لایه های زیرین باشد نمود بیرونی هم پیدا می کند ، اما اینجوری نه یک وقت شما یه کار می بینید که تحت تاثیر این کار قرار می گیرد که لنج و دریا و موج اینها را دارد که اون برگزیده می شود یکی از معضلاتی که در تئاتر ما وجود داشته این بوده است یعنی کاری که برگزیده شده افرادی که صاحب اندیشه نبودند به سمت ان کار می روند سال بعد یک نفر را می بینیم که مثلا در نوع های مختلفی کار کرده بدون اینکه اندیشه های این را داشته باشد بنابراین البته نسل جدید تر نسلی اماده اند که صاحب اندیشه اند این اتفاق مبارک در گوشه کنار استان هست توی رودان ،میناب،لنگه هست این لااقل سه تا شهرستان می توان گفت غیر از بندرعباس می توانم بگویم باباور این کار را می کنند نه بر اساس خوشایند اگر چه که ان تفکر هم وجود دارد.

ایا در کار شما هم قیچی هست؟کار شما را قیچی می کنند؟

پشتکوهی:اره اونا قیچی دستشون و ما با بیل داریم کار می کنیم داریم شخم می زنیم، کشاورزی کنیم بنابراین خیلی با اونا کاغذ و پارچه نیستیم و رفتیم به سمت دیگه که خیلی با هم دچار مشکل نشویم گروه ما الان 2سال است که فجر کار می کند . مستقیما بنابراین باعث شده این ذهنیت که شما می گویید حراس درش وجود داره البته امسال کاری که برگزیده استان شد و توی داوری فجر انتخاب شد اون هم کاری که سعی کرد به لحاظ فرم نگاه تازه ای داشته باشد و به نوعی توانسته خودش را به نمایش بگذارد.

شما قبل و بعد از جشنواره برنامه ای را برای اجرای عموم در نظر دارید با توجه به مشکلات عدیده ای که هست؟

پشتکوهی:اجرای عموم همین مسئله اصلی است یعنی وقتی تئاتر تبدیل به یک ضرورت نشود این مسئله و مشکل وجود دارد این تفکر هنوز جا نیفتاده که اهمیت تئاتر چقدر است و مثل یک گنجی داشته باشید اون گوشه خانه افتاده باشه ان الماسی که ما نفهمیم که به درد چی می خورد این مسئله و مشکل وجود دارد دیگه تا این حل نشود این مسئله هم هست ولی راه حل این وقتی هست که تئاتر با سرعت هرچه بیشتر بسمت خصوصی شدن برود حرکت بکند استقلال گروه ها بوجود بیاد مشکلات اجرای ما کمتر می شود چون خود گروه ها یا کسانی که کار می کنند ببینید چقدر ادم اینجا نشسته اینها ماهها هست که دارند تمرین می کنند و فراتر از نگاه اقتصادی هست یک ضرورت است ،یک عشق است و یک جنونی در تک تک افراد وجود دارد حالا در گوشه و کنار این استان ولی ان قسمت یک بخشی با نگاه مسولین ما بر می گردد وقتی ما میتوانیم بگویم که تئاتر داریم که اجرای عموم متداوم داشته باشیم غیر از این پوست کلفتی گروه ها تئاتری هست که دارند در این که اجراهای جسته گریخته ای دارند ولی همچنان به کار شان ادامه می دهد امیدوارم به اینجا برسیم که در این استان و در این شهر هر روز تئاتر داشته باشیم.

ما همیشه منتظریم که یکی بیاد از غیب و مشکلات ما رو حل بکند ما خودمان هم باید بگردیم اگر که گروهی باشد که مشکلات اقتصادی خودش را حل کند مطمئنا می تواند روی پای خودش بایستد اینکه تئاتر دولتی باشد و بدست دولت اینکه تئاتری داشته باشیم که کمتر متکی به نگاه دولتی باشد فکر میکنم این ایراد اصلی ماست.

همین مشکلات که عده ای میایند وکارمی کنند ،و در ادامه ازدواج می کنند و مشکلات خانوادگی شرایطی بوجود میاورد که کار تحت تاثیر قرار می گیرد نیرویی که چندین سال توی تئاتر بوده ، پرورش پیدا کرده مثل گلی هست که تازه سر زده بیرون ان وقت باید پرپر بشود در واقع ما باید ان وقتی که به ثمر میشیند عطر و بوشیش را ما باید احساس کنیم.

میرود جذب زندگی و کار میشود و یا تبدیل به یک هنرمند پاره وقت میشود و حتما باید براش یه فکر اساسی کرد

خوب اگر بگویم دولت خب حتما ضرورتی وجود نداشته الان سالهاست که همینطور بوده و باید خود گروه ها دست به کاری بزنند

در بندرعباس در حال حاضر تئاتر خصوصی یا به نوعی جای خاص تئاتر هست؟

اینجا دارد این اتفاق میفتد، اینجا مال شهرداری هست و صحبتهایی ما کردیم و مسولین فرهنگی شهرداری این نگاه بازرا دارند البته قبل از این اینجا اموزشگاه تجسمی بود و باید تشکر بکنم از دوستمان اقای جنگانی که اینجا را در اختیار ما گذاشت الان با مسولین فرهنگی شهرداری یک توافقاتی کردیم که اینجا امیدوارم که هر چه زودتر ما درگیر تمرین و اجرا هستیم که بعد از این تبدیل بشود به مرکز تئاتر .اولین مرکز تئاتر خصوصی می توانیم بگویم انگشت شماراست اگه نگویم تقریبا در ایران می توان اولین باشد و اگر این نگاه وجود داشته باشد ان موقع می توانیم بگویم تئاتر داریم ، تئاتر به مجموعه ای می گویند که یک گروه مکان داشته باشد انجا فعالیت کنند ،تمرین کنند ، زندگی کنند، اجرا کنند و درآمد داشته باشند این در می گویند تئاتر و این در حد حرف است و امیدوارم درعمل هم اینگونه باشد

در مورد آموزش که بر عهده مرکز هنر نمایشی است آیا همکاری تا به حال بوده که در تئاتر استان تاثیر مثبتی داشته باشد

پشتکوهی : ما نمی توانیم برای آنها تعیین تکلیف کنیم چون ما در نهایت تبدیل می شیم به هنرمندان نق نقو میگویم باید انها بودجه بدهند همکاری کنند و من می گویم باید این نگاه را نداشته باشیم واین سخت است خیلی و البته اما غیر ممکن نیست نمی دانم شاید از نسل ما هم بگذرد ولی باید عده ای پیدا شوند و همت کنند شالوده آن را برقرار کنند که خودشان به این برسند و این میان آموزش هم همین مسئله است یعنی یکی بیاد از تهران یا از توی همین استان حالا به شما آموزش بدهند یا نه . چون که شرایط خوبی هم مهیا نبوده که خودم هم حتی بتوانم علیرغم درخواست که بوده کلاس آموزشی برگزار کنم بنابراین تمام انرژی من در همین گروه هست و همین جا ، بچه های گروه با هم هستیم ، یعنی این جور نیست که من مثلا استاد باشم و بالا بایستم و بقیه پایین باشند ...نه ما یک مجموعه ایم ، یک خانواده ایم ، یک تیم هستیم و در کنارهم کار می کنیم همین جوری باعث میشود همه ما از هم یاد بگیریم و از اینکه بنشینیم که مرکز چه کار می کنه دیگه خسته شدم و نه حوصله دارم راجع به آن حرف بزنم و اون که عاشق کارش هست برای خودش راه حل پیدا می کنند و اگر آب آماده بیرون جهیدن باشد سنگ هم نمی تواند جلوی ان را بگیرد

در پایان با تشکر از شما و ارزوی موفقیت برای گروه تئاترتی تووک اگر حرفی مانده بگوید

پشتکوهی : پشت این کار ماه ها تمرین ممارست یک گروه هست این کار مال یک نفر نیست مال یک مجموعه است و امیدوارم که در واقع سختی هایی این گروه می کشد به ثمر بنشیند ان هم نه مثلابا تشویق ها و جوایز بلکه با دیده شدن و با تماشاگر ارتباط برقرار کردن و این که در واقع این میراثی که در این نمایش اتفاق افتاده به مخاطب اصلیش که مردم هستند منتقل بشود و حرف اصلیش به گوش مردم ایران برسد.

 


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 بهمن 1389